مرتضى مطهرى

81

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

دليل در مقام ايراد و اعتراض بر ارسطو كه احدى جرأت و شهامت آن را نداشته است بر آمده است . گرچه نظر امثال شهرزورى نوعى جفاكارى است ولى ادعاى اينكه ابوريحان از فيلسوفان عصر خويش پيشرفته‌تر بوده و جلوتر گام برمىداشته است نوعى گزافه‌گويى و سطحى نگرى است . صرف اينكه كسى در برابر ارسطو كه فلسفه‌اش حاكم بر آن عصر بوده چهرهء « معترض » به خود بگيرد ، دليل پيشرفته‌تر بودن نمىشود ، بايد ديد اعتراضات در چه سطح است ؟ آيا واقعاً بنيادى است و با مقياسهاى عالىترى كه بعداً در فلسفه پيدا شده است منطبق تر است ؟ و يا در همان سطح و احياناً پايين‌تر است ؟ اعتراضات ابوريحان غالباً بر اساس همان اصولى است كه ديگران هم قبول داشته‌اند ، و پاسخهاى بوعلى نيز بر همان اصول است و غالباً از نظر آن اصول كافى و قانع كننده است . اعتراض به ارسطو منحصر به ابوريحان نيست ، شاگردان بوعلى كه در كتاب المباحثات يا جاى ديگر سؤالاتشان نقل شده است سؤالاتشان به صورت اعتراض بر ماوراء الطبيعه ارسطو يا كتاب النفس ارسطوست . بسيارى از اعتراضات و سؤالاتى كه شاگردان بوعلى طرح كرده‌اند در سطح سؤالات و اعتراضات ابوريحان است و احياناً بالاتر است . شيخ شهاب الدين سهروردى اساس فلسفه‌اش بر اعتراض بر مكتب ارسطويى است . فخر الدين رازى بىپروا به اصول مشّائى و غير مشّائى فلسفه حمله مىكند . گرچه فخررازى شخصاً آراء و نظريات مثبت فيلسوفانه قابل توجهى ندارد ، اما نظريات منفى و تشكيكات او در اصول مسلّم فلاسفه ، تأثير فراوانى در پيشرفت مسائل فلسفى داشته است . ريشهء نظريهء معروف صدرايى دربارهء زمان كه آن را « بعد رابع » اجسام دانسته است ، برخى شبهات فخر الدين رازى است كه بر بنياد اصل ارسطويى « قوه و فعل » وارد آورده است . غزالى نيز به نوبهء خود هيچ‌گاه تسليم نظريات ارسطويى نشده است . كتاب تهافت الفلاسفه او با بيست ايراد اساسى بر فلسفه مشّائى ابن سينا ، معروف است . شايد اگر اين رشد در مغرب و خواجه نصير الدين طوسى و چند نفر ديگر در مشرق پيدا نشده بودند غزالى بساط فلسفه مشّاء را از جهان اسلام برچيده بود . خود بوعلى گرچه چهرهء معارضه با « معلم صناعت » به خود نمىگيرد ، ولى اهل فن كه مسائل فلسفى را از نزديك مىشناسند و با ماهيت هر مسأله آشنايى دارند و